شماره ٢١: به مژگان اشک پاشيدن مياموز

به مژگان اشک پاشيدن مياموز
به ابر تيره باريدن مياموز
به زلف آه،پيچيدن مده ياد
به دراشک، غلطيدن مياموز
دل ما را به درد خويش بگذار
به ماتم ديده ناليدن مياموز
نمي آيد عنانداري ز سيلاب
به عاشق پاي لغزيدن مياموز
مکن تکليف جان دادن به عشاق
به مستان جامه بخشيدن مياموز
به شام هجر، دلگيري مده ياد
به مهر و مه درخشيدن مياموز
مده تعليم خونريزي به نشتر
به مژگان سينه کاويدن مياموز
هوس بيطاقتي راخوب دارد
به سرما خورده لرزيدن مياموز
مگو با عاقلان افسانه عشق
به خون مرده جوشيدن مياموز
مجو وجد و سماع از زاهد خشک
به نبض مرده جنبيدن مياموز
ز خود بيرون شدن زاهد چه داند؟
به چوب خشک باليدن مياموز
هوس در بوسه دزدي اوستادست
به طفل شوخ گل چيدن مياموز
خدادادست ناز و شيوه حسن
به چشم آهوان ديدن مياموز
مرا کز دودمان اهل عشقم
به گرد شمع گرديدن مياموز
خدادادست علم عشقبازي
به صائب عشق ورزيدن مياموز