374 مورد در 0.18 ثانیه یافت شد.

ديوان حافظ

  • در جنب بحر جود تو از ذره کمتر است
    صد گنج شايگان که ببخشي به رايگان
  • ديوان خاقاني

  • يک مي به دو گنج شايگان خر
    رغم دل رايگان خوران را
  • ديوان قاآني

  • نمودي چهره ماه آسمان را ز آستان راندي
    گشودي غنچه گنج شايگان را رايگان کردي
  • ديوان خاقاني

  • مار ضحاک ماند بر پايم
    وز مژه گنج شايگان برخاست
  • ديوان سعدي

  • به گنج شايگان افتاده بودم
    ندانستم که بر گنجند ماران
  • ديوان محتشم کاشاني

  • کرمش کيسه اي که پر سازد
    مخزن گنج شايگان باشد
  • ديوان مسعود سعد سلمان

  • توشناسي مرا که نگشايد
    کس چو من گنج شايگان قلم
  • پاسبان کرد باغ قمري را
    که بسي گنج شايگان دارد
  • ديوان وحشي بافقي

  • ذات او جوهري که عالم ازو
    مخزن گنج شايگان باشد
  • شکسته وقت تعجيل عطايت
    در سد خانه گنج شايگان باد
  • ز دست بخششت در آستينش
    کليد قفل گنج شايگان باد
  • ديوان عرفي شيرازي

  • گر بخون خوردن دهندم اختيار
    خون گنج شايگان خواهم گزيد
  • ديوان امير خسرو

  • مبين گدايي من بر درت که در همت
    توانگرم که غمت گنج شايگان من است
  • ديوان انوري

  • تا هم ميان صرح ممرد به پيش چشم
    بر روي او فشاند همه گنج شايگان
  • ديوان پروين اعتصامي

  • زان گنج شايگان که بکنج قناعت است
    مور ضعيف گر چو سليمان شود رواست
  • ديوان حافظ

  • اي آفتاب ملک که در جنب همتت
    چون ذره حقير بود گنج شايگان
  • ديوان خاقاني

  • بر خط دستش که هند و چين در اوست
    هفت گنج شايگان خواهم فشاند
  • تا قلم را مار گنج پادشاهي کرده اند
    از دهان مار گنج شايگان افشانده اند
  • گنج بخشا يک دو حرف از مدح تو
    بر سه گنج شايگان خواهم گزيد
  • خيز خاقاني ز گنج فقر خلوت خانه ساز
    کز چنين توان اندوخت گنج شايگان
  • مواعظ سعدي

  • صد گنج شايگان به بهاي جوي هنر
    منت بر آنکه مي دهد و حيف بر منست
  • جمشيد و خورشيد ساوجي

  • تن چو نسيم تو گنجي است شايگان وآنگه
    دو مار بر سر آن گنج شايگان خفته
  • ديوان صائب

  • تا مه روي تو پرتو بر جهان انداخته
    پيش هر ويرانه گنج شايگان انداخته
  • حصار مارپيچش اژدهاي گنج را ماند
    ولي ارزد به گنج شايگان هر خشت ديوارش
  • ديوان عبيد زاکاني

  • خجسته کلک گهربار عنبر افشانت
    به سائلان خبر گنج شايگان آورد